ناظم الاسلام كرمانى

278

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

نگارنده علاجى خواست به اين جهت نگارنده از آقاى طباطبائى استيذان حاصل نموده در ساعت چهار از شب گذشته سيد را به خانه يكى از دوستان كه در نزديكى خانهء آقاى طباطبائى بود انتقال داده چنانچه بعد از اين خواهد آمد نگارنده در اين مقام ناچار است از ذكر دو مسئله اول آنكه امام جمعه را انتقامى در نظر بود اين چه انتقامى بود و چرا در مقام مخالفت آقايان برآمد دوم آنكه استعداد و تهيهء مقدماتى كه امام جمعه ديده بود آيا براى همين انتقام بود و يا آنكه مقصود ديگريهم در نظر داشت اما اول كه غرض انتقام از آقاى بهبهانى و سيد جمال الدين باشد اين است در چند سال قبل كه خبر فوت مرحوم آقا شيخ محمد على ثقة الاسلام اصفهانى برادر آقاى نجفى بطهران رسيد علماء اعلام طهران مجالس فاتحه و ختم را عازم و ممهّد شدند اول در مسجد شاه از طرف دولت مجلسى منعقد گرديد و مدير مجلس را حاج ميرزا زين العابدين امام جمعه پدر امام جمعهء حاليه قرار داده بودند كه براى پذيرائى از مردم نشسته بود اين مجلس به خوبى به آخر رسيد مجلس دوم در مسجد سيد عزيز اللّه منعقد گرديد صاحب مجلس مرحوم آقا سيد محمد باقر صدر العلماء پدر صدر العلماء حاليه بود صدر العلماء در اخلاق حميده و حسن سلوك بىمثل و مانند و مرجع خاص و عام بود علماء اعلام همگى در آن محفل حاضر شدند مرحوم حاج ميرزا حسن آشتيانى طاب ثراه و آقا سيد عبد اللّه پهلوى هم نشسته بودند در آخر مجلس حاج شيخ مهدى واعظ ملقب بسلطان المتكلمين چنانچه رسم و معمول بود شروع بموعظه و ذكر مصيبت نمود كه در اين بين مرحوم امام جمعه وارد مجلس شد و بين مرحوم آشتيانى و بهبهانى نشست صدر الفقهاء كه يكى از همراهان امام جمعه بود خواست بين بهبهانى و آقا شيخ جعفر گلپايگانى بنشيند كه شيخ گلپايگانى به او جا نداد چون مجلس جمعيت زيادى داشت و جا براى احدى باقى نمانده بود لذا مرحوم امام جمعه صدر الفقهاء را پهلوى خود جا داد و هردو از صف جالسين جلوتر نشستند كه در واقع بىاحترامى به آقاى آشتيانى و آقاى بهبهانى هردو شد سلطان المتكلمين كه در بالاى منبر بود موعظه را تغيير داده آيات و احاديثى كه در فضل اهل علم و علماء وارد شده است بيان نمود و نيز رسانيد كه اشخاصيكه طالب دنيا و رياست و صدرنشين ميباشند از علماء اعلام خارجند و در زمرهء اشباه علماء ميباشند و بكنايه مدح نمود حجج اسلاميه را و بالعكس ذم نمود از امام جمعه و صدر الفقهاء موعظه را به آخر رسانيد مجلس تمام گشت بين مرحوم امام جمعه و آقايان هم كدورتى واقع گرديد . مجلس سوّم در مدرسهء سپهسالار قديم منعقد گرديد صاحب مجلس جناب آقا سيد عبد اللّه بهبهانى بود در يكى از ليالى امام جمعه جناب آقا ميرزا محسن برادر صدر العلماء حاليه را با جناب آقا ميرزا سيد محمد بهبهانى پسر آقاى بهبهانى را بعزم ملاقات احضار نمود و فرمود فردا كه روز ختم مجلس است من ميآيم در مدرسهء سپهسالار و در حضور من سلطان المتكلمين نبايد منبر رود و موعظه كند و بايد حاج شيخ زين العابدين ملك الواعظين منبر برود آقا ميرزا محسن و آقا ميرزا سيد محمد در جواب گفتند واعظ اين مسجد و اين مدرسه همه وقت سلطان المتكلمين بوده است اين تغيير و تبديل خيلى مشكل است پس بهتر اين است كه جنابعالى فردا را تشريف نياوريد و يا راضى شويد سلطان منبر برود امام جمعه گفت حتما ميآيم و البته منبر با ملك الواعظين حاج شيخ زين العابدين خواهد بود آقايانهم